نوشته شده در دسامبر 31, 2008 به وسیلهی karajkid
چهار روز تعطیل بودیم و یک نفسی کشیدیم . شب کریسمس بود و برنامه ایی نداشتیم … با خودم گفتم بگذار کمی خوش باشیم … دست زن و بچه را گرفتم بردم رستوران یک پیتزایی بخوریم. تا رسیدیم گفتند که داریم می بندیم … خدا پدرشان را بیامرزد شام را دادند آوردیم در ماشین خوردیم [...]
دستهبندی شده در: روزنوشت | بیان دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 19, 2008 به وسیلهی karajkid
من همیشه به شب یلدا علاقه داشته ام ، آن شب بلند و پرخاطره که دور هم جمع می شدیم ، صحبت می کردیم ، انار می خوردیم و لذت می بردیم. این چند سال اخیر نسبت به سنت هایی از این قبیل خیلی علاقه مند شده ام … البته بیشتر دوست دارم که بدانم [...]
دستهبندی شده در: روزنوشت | ۱ دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 15, 2008 به وسیلهی karajkid
امروز حوصله مون بدجوری سر رفته بود… رفتیم یکی از فروشگاهها که شلوغ بود …این روزها ملت خرید کرسیمس می کنند و همه جا درخت و لامپ و رنگارنگ …
مشغول گشت و گذار بودیم که صدای یه خانم ایرانی را از پشت سر شنیدم که می گفت : ” اوه ه ه .. نگاه کن [...]
دستهبندی شده در: روزنوشت | بیان دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 15, 2008 به وسیلهی karajkid
البته که ایران …
هیچوقت ایران، از نظر خود ایرانیان ، “پرشیا” نبوده … اما قبول دارم که نام پرشیا با کلاس تر است. با این حال من “ایران” را ترجیح می دهم که همه اقوام ایرانی را شامل می شود ، شما کدام نام را تزجیح می دهید ؟
دستهبندی شده در: روزنوشت | 4 دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 15, 2008 به وسیلهی karajkid
بدرقه جورج بوش با لنگه کفش از طرف خبرنگار عراقی ، یک لحظه ی تاریخی بود.
بوش که سیاست ها و لشکرکشی هایش تاثیری به جز بدبختی و نا امنی برای مردم عراق و بحران های شدید اقتصادی برای دنیا نداشت…
جا خالی “جرج بوش ” خیلی جالب بود و رفلکس اش واقعا عالی بود !! منهم [...]
دستهبندی شده در: روزنوشت | بیان دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 10, 2008 به وسیلهی karajkid
تازگی ها هر جایی رفتم ، هر مهمانی … یکی دو نفر گفتند : شما خیلی قیافه تان برای من آشناست !! حالا من چه باید جواب بدهم … نمی دانم … می خواهم از این جور آدمها بپرسم ، اصلا یعنی چی این سئوال ؟؟ حالا چه توقعی دارین ؟ تمام زندگی ام را [...]
دستهبندی شده در: روزنوشت | ۱ دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 10, 2008 به وسیلهی karajkid
این روزها گرفتار صدای سارا مک لاکلان هستم … واقعا خواننده خوبیه .. زیاد در ایران شناخته شده نیست اما اینجا خیلی معروفه . اولین بار ده سال پیش یک سی دی اش را از دوستم در ونکوور گرفتم و گوش کردم.
دستهبندی شده در: نگاه کن | بیان دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 4, 2008 به وسیلهی karajkid
والله خیلی دوست دارم یک نفر تکلیف ما را روشن کند ! تورنتو جامعه ایرانی بزرگی دارد که البته درصد زیادی از آنها تحصیل کرده و موفق هستند.
حداقل در یکی دو منظقه خیلی مناسب شهر همیشه ایرانی می بینی و فارسی می شنوی که خیلی هم احساس خوبی است. نکته جالب اینست که ایرانی ، به راحتی [...]
دستهبندی شده در: روزنوشت | ۱ دیدگاه »