گانگستر آمریکایی با چنان صحنه های خشونت باری آغاز شد که واقعا انتظار نداشتم ، در چند سکانس اول صحنه های بسیار رقت آور دیگری از خون و سرنگ و تزریق نیز پخش شد.
داستان فیلم به زندگی مرد سیاهپوستی به نام “فرانک لوکاس” می پردازد که راننده یکی از گانگسترهای معروف سیاهپوست است و با او رابطه ایی صمیمی برقرار می کند. رئیس بزرگ بر اثر سکته قلبی می میرد و لوکاس که حالا همه فن و فنون را آموخته جایگزین او می شود.
لوکاس از طریق ارتش آمریکا ( در زمان جنگ ویتنام) مواد مخدر را از آسیای شرقی با بهترین کیفیت و با نازلترین قیمت وارد آمریکا می کند و به ثروت هنگفتی دست می یابد. او اولین آمریکایی سیاهپوستی است که ریاست یک شبکه مافیایی را در اختیار گرفته و برای گروه دیگری کار نمی کند.
در آن سوی ماجرا “ریچی” (با بازی راسل کرو) پلیس درست کاری است که با سماجت در مورد منشاء مواد مخدر توزیع شده تحقیق می کند. متاسفانه مثل اکثر فیلم های این روزها این فیلم هم در سناریو کم می آورد که برای پر کردن سوراخ سنبه هایش موضوع طلاق همسر ریچی و جدائیش را بی جهت به فیلم وصله می کند.
صحنه های اغراق آمیزی در این فیلم وجود دارد ، مثلا صحنه ای که لوکاس در روز روشن و در وسط خیابان ، رقیبش را با شلیک گلوله ایی در مغز می کشد. و بعد با خونسردی و قدم زنان به کافه مورد علاقه اش در چند متری محل قتل رفته و صبحانه اش را ادامه می دهد …
تقلیدهای مشخصی از فیلم پدرخوانده را در می توانید در گانگستر آمریکایی بیابید ،برای مثال، کلیسا رفتن لوکاس و نشان دادن مایه های مذهبی اش ، حتی بازی دنزل واشنگتن بی شباهت به بازی آل پاچینو نیست : خونسردی و نگاه های پر نفوذش.
از نقطه نظر فیلم سازی ، گانگستر آمریکایی کلا فیلم خوش ساختی است و شاخصه های یک فیلم تجاری را دارد . حضور راسل کرو و دنزل واشنگتن نقش اساسی در استقبال از فیلم را بازی می کند.
دیدن این فیلم – اگرچه انتظارات را برآورده نمی کند – فقط جنبه سرگرمی می تواند داشته باشد و تاثیرگذاری فیلم هایی نظیر پدرخوانده را ندارد.
مربوط به موضوع های: نقد فیلم





