ماجرای رانندگی من !

و اما ماجرای بوراتی خودم : ( ادامه از پست قبلی )
بالاخره با هزار زحمت توانستم گواهینامه بگیرم و حدود یک ماه بعد هم کاری گیر آوردم که برای رفتن نیاز به ماشین داشتم . ماشین یکی از دوستانم را خریدم و قرار بود تا از یک هفته بعد به سرکار بروم.
شنبه شبی تصمیم گرفتم [...]

رانندگی در خارجه !!

یکی دیگر از ماجراهای بوراتی من در این ور آب ، کنار آمدن با مسئله رانندگی بود !
برای یک راننده کرجی که در شهر خود از آزادی مطلق برخوردارست !! خیلی سخت بود که با شرایط جدید سازگار شود. یادم می اید که یکی از خاله هایم می گفت در کرج آدم ها در خیابان [...]

توقف در مقابل سوریه

بازی ایران و سوریه را دیدم . بیش از این از ایران توقعی نمی رفت . دلم برای بازیکنان می سوزد چون بیش از حد متکی به کارهای انفرادی آنها هستیم ، واضح بود که تمام تلاششان را می کنند و خیلی به خودشان فشار می آورند.  تیم ملی از لحاظ تاکتیکی چه در دفاع [...]

روشنایی تهران در شب

این عکس را یک جایی دیدم … دلم تنگ شد . قدر کوهستان های زیبای تهران را بدانیم . خیلی به شهر ابهت می دهند.

مالیخولیا از نوع ایرانی

ما ایرانی ها متاسفانه دچار نوعی مالیخولیا شده ایم. نمونه اش داستان داغ این هفته است ! یک دانشجوی دکتری ایرانی ساکن کانادا در داخل آسانسوری سینه های یک دختر مامانی کانادایی را ناغافل می بوسد !! دادگاه هم او را به دو ماه زندان و یک سری محرومیت های دیگر محکوم کرده ، عکس و [...]