
امروز سالروز وفات تختی است . مردی که هرگز نمرده است. یادم می آید وقتی مادرم اولین مجله ورزشی عمرم را برایم خرید . یک” دنیای ورزش” با جلد قرمز رنگ و همزمان با هفدهمین سالمرگ تختی بود. عکسی تمام قدر ازتختی روی جلد در حال دست تکان دادن بود با همان لبخند دوست داشتنی و صورت مهربان .
پدرم تختی را دیده بود و حتی در کنار او ورزش کرده بود . او قبلا برایم از خصائل و قدرت تختی گفته بود … جریان زلزله بوئین زهرا و …
در داخل مجله ، مقاله ای مفصل با عکس های زیبا از تختی چاپ شده بود و بیشتر نقطه نظرات حریفان خارجی تختی مثل آلبول ، الکساندر مدوید و … در مورد او نوشته شده بود. چندیدن بار آن مقاله را خواندم . آن وقت ها بیشتر تختی را به خاطر قدرتش دوست داشتم اما ان مقاله نظرم را عوض کرد .
در این میان علایق سیاسی تختی و رابطه اش با جبهه ملی خیلی نقش محوری پیدا کرده و کمتر زندگی ورزشی اش مورد بررسی قرار گرفته است.
شاید خیلی ها تختی را به خاطر حضور سیاسی یا اجتماعی اش دوست داشته باشند ولی برای من همیشه جوانمردی تختی در میدان مسابقه و اخلاق ورزشی اش فاکتور مهمی بوده است. او حاضر نبود به هر قیمتی پیروز شود.
تختی با الکساندر مدوید ( از شوروی سابق) رقابت تنگاتنگی داشت . مدوید برنده ده مدال طلای جهان و المپیک است و از این حیث رکورد دار است. مدوید از یکی از مبارزاتش تعریف کرده بود که قبل از مسابقه در حال باند پیچی پای مصدوم خود بوده و همان موقع تختی از کنارش عبور می کند و نگاهی به پای مصدومش میندازد. پزشک تیم به مدوید می گوید :
- کارت تمام است . تختی فهمید مصدوم هستی … حالا به پای مصدومت می پیچد…
مسابقه شروع می شود ، مدوید می گوید : اما تختی اصلا به پای مصدومم اصلا دست نزد . او مردانه کشتی گرفت ولی اصلا به پای آسیب دیده من فشاری نیاورد ، واضح بود که به دقت مراقب بود که من صدمه بیشتری نخورم .
باری دیگر تختی با کشتی گیر دیگری در خانه حریف مبارزه می کند . تختی کشتی زیبایی می گیرد و حریف را شکست می دهد . تمامی سالن تختی را تشویق می کنند و در عین حال برای قهرمان خود اشک می ریزند . تختی بعد از اتمام مسابقه به میان تماشاگران می رود و صورت فرزندان حریف مغلوب را می بوسد .
این مطلب را با قطعه ای از سیاوش کسرایی که درباره تختی است به اتمام می رسانم :
جهان پهلوانا، صفای تو باد
دل مهرورزان سرای تو باد
بماناد نیرو بجان و تنت
رسا باد صافی سخن گفتنت
ادامه
مربوط به موضوع های: روزنوشت





ای کاش دنباله راهش بودند تا برای یک انتخابی تیم ملی …..