
از آنجا که در زمستان سرد تورنتو زیاد نمی توان از خانه خارج شد ، فیلم و تلویزیون دیدن برای ما سرگرمی اول است . در این چند وقت اخیر خیلی فیلم دیده ام و همواره سعی کردم فیلم های جدید هالیوودی را ببینم. چندر روز پیش هوس کردم گریزی به سینمای اروپا بزنم و بهمین علت “سینما پارادیزو” را کرایه کردم. فیلم محصول سال 1989 است و دوجین جایزه برده است . نخل طلای کن و اسکار 1990 ، بیشتر می خواهید ؟؟
اینجا قصد نقد آن را ندارم فقط همینقدرعامیانه می گویم که سینما پارادیزو مرا چلانده است !! بقدری این فیلم لطیف ، روان ، جذاب و زیباست که حد ندارد . موسیقی اش هم فوق العاده زیباست.
خلاصه داستان : سالواتوره پسربچه کوچکی در دهکده ای واقع در سیسیل ایتالیاست. او در خانواده ای فقیر زندگی می کند و تنها دلخوشی اش سینمای کوچک دهکده شان است. او با آلفردو پیرمرد آپارتچی رابطه بسیار صمیمانه و عاطفی برقرار می کند و کار با دستگاه آپارات را می آموزد . آلفردوی پیرمرد در حادثه ای آسیب می بیند و از آن به بعد این سالواتوره کوچک است که سینما را میچرخاند هر چند که آلفردو با نصایح بی پایان و جالبش همواره در کنار اوست.
بقیه داستان را تعریف نمی کنم تا اگر خواستید بروید و این فیلم را که از زیبایی به قطعه ای شعر می ماند تهیه کنید و ببینید… نکته نهفته در این فیلم برای من این است : نوستالژی یا نه … مسئله اینست…
دستهبندی شده در: نقد فیلم





beautiful movie. i watched the director’s cut version and that was a tad too long but a great movie nonetheless.
من دیوونه این فیلم شدم و در سکانس آخر به تمام معنی آنقدر گریستم تا اشکهایم خشک شد
only FINE
آي لاو زيس مووي وري ماچ!
به چه زبوني بگم كه چقدر زيباست!