آدم در کانادا با انسانهای جالبی مواجه می شود ! مثلا دو تا از دوستان و همکاران من …
دمیتری کانادایی است .. البته متولد و بزرگ شده اینجاست و اصلیتش به اوکراین بر می گردد …آخر عرق خور است و پایه ی رستوران رفتن … پسر خیلی تنهایی است . برادر و خواهر و فامیلی ندارد . پدرش بر اثر سکته مغزی سالهاست در بیمارستان است و مادرش دچار آلزایمر شده و کمتر از خانه خارج می شود … مادرش دائم از او پیتزا و شیرینی میخواهد … گاهی او را ” پدر ” صدا میزند … گاهی “جورج ” .. گاهی “دمیتری” …
پدر و مادرش اصلیت اوکراینی و آلمانی دارند .. دز زمان جنگ جهانی دوم .. ظاهرا پدربزرگ دمیتری افسر آلمان نازی بوده و به سیبری تبعید میشود … پدرش هم که پسربچه ایی بوده به همراه مادرش به کانادا میایند. دمیتری یک دست لباس کامل افسران آلمان نازی را در خانه دارد و چند تایی مدال و اسلحه !
کلا آدم جالبیست و دائم میخندد .. با همه اتفاقات ناگواری که برایش افتاده هنوز به زندگی دید مثبتی دارد … روز شکرگذاری خودش آشپزی میکند و بوقلمون پخته را برای پدرش به بیمارستان می برد. ظاهرش بد نیست .. بیست و هشت ساله است اما بیشتر نشان می دهد … ریش پرفسوری ، چشمان سبز و قد معمولی.
کلکسیون کتابهای عجیب دارد ! چند وقت پیش کتابی خریده بود که به طور کامل “کد” بود و با زبان رمزی نوشته شده بود که نویسنده کتاب آن را اختراع کرده و هیچکس نمی داند چیست . تصمیم گرفته بود الگوریتم آنرا پیدا کند .. اما بعدا منصرف شد !
یکبار کراوات عجیبی خریده بود که خطای دید ایجاد می کرد .. شبیه این بود که انگار مونتاژ شده بود .. آن را یک روز تعطیل زده بود و به نیاگارا رفته بود .. مردم و توریست ها با خواهش و تمنا با دمیتری عکس می گرفتند … با همان کراوات به فستیوال فیلم تورنتو رفت و زمانی که ”نیکلاس کیج” از روی فرش قرمز رد میشود .. می ایستد و میگوید : چه کراوات جالبی !
کن ( به کسر ک ): سیاهپوست لاغر و قد بلندی است که خیلی فصیح صحبت میکند و بسیار باهوش است. خیلی اهل مطالعه است … عاشق زبان شناسی است و چند وقت پیش داشت فارسی یاد میگرفت . شهروند تمام دنیاست ! پدرش اهل آفریقای جنوبی و مادرش کوبایی است . خودش متولد و بزرگ شده انگلیس است ، شهروند کاناداست و همسر برزیلی دارد ! کن خیلی رویایی و پرحرف است . اگر ولش کنید سه ساعت یک بند موعظه می کند . یه جورایی هم رویایی و خالی بند است. کارش حرف ندارد و از نظر فنی خیلی عالیست . چیزی در این دنیا نیست که او نتواند از آن سر دربیارد.
یکبار کن میگفت که ریشه خانواده اش به یک خانواده سلطنتی در آفریق برمیگردد … از آن به بعد ما به او لقب ” کینگ ” ( پادشاه) داده ایم. کینگ کن …
و خودم …. (از دید آنها ) : مرد ایرانی با موهای جو گندمی که یک انقلاب و یک جنگ در زندگیش دیده … از خاورمیانه میاید .. انگلیسی بلد نیست … و داستانهای جالب تعریف میکند . کن و دمیتری اسم مرا گذاشته اند رئیس ( Chairman) .
حالا حتما می پرسید .. داستان چای کیسه ایی چیست …
چند وقت پیش .. یک شوی تلویزیونی دیدم که در آن چند نفر ، دوست قدیمی خود را “چای کیسه ایی” صدا می کردند .. Tea Bag !! .. به نظرم جالب آمد و با توجه به خصوصیات دمیتری که آدم باحالی است فکر کردم بد نیست اسم مستعار او را بگذاریم چای کیسه ایی… بقیه بچه ها و دوستان هرکدام یک اسم مستعار دارند ، مستر .. سرخپوست … پادشاه و خودم (رئیس) … هفته قبل .. بعد از مدتها برای شام دور هم جمع شدیم .. دمیتری دوباره قضیه نداشتن اسم مستعار را پیش کشید و من گفتم .. چطوره “تی بگ ” صدات کنیم … ؟
همه ساکت شدند و دمیتری سرخ شد … پرسیدم چی شده ؟ پادشاه در گوشم گفت : این خیلی معنی بدی داره ! یعنی توطرف تو مایه ی سکس دهانی و اینا ست !!!!!
خلاصه کلی ضایع شد و معذرت خواهی کردم که من معنیشو نمیدونستم !! اونها هم خندیدن و قضیه تموم شد .. اما خودم مدتی ناراحت بودم … بابا ما رو چه به این حرفها … از اون ماجراهای بوراتی بود …
دستهبندیشده در: ماجراهای بوراتی !، روزنوشت | 3 دیدگاه »