- شنیده ام در ایران زمستان گرمی است … تورنتو که بی سابقه گرم است . دمای هوا فردا به 7 درجه بالای صفر می رسد که واقعا در این وقت سال عجیب است.
- پریروز سوار تراموا بودم ، حوالی ساعت نه صبح بود. بین مسافران ایستاده بودم و از پنجره بیرون را نگاه می کردم که یکهو احساس کردم که چقدر دلم برای مردم ایران تنگ شده. مردمی که با هم درد دل می کنند … و نسبت به هم بی اعتنا نیستند.
- صبح زود بیدار شدم و فوتبال دیدم … حالا این دخترک وروجک بیدار شد !!
سلام ؛ دیشب فیلم ” کسی از گربههای ایرانی خبر ندارد ” را دیدم . فیلم خیلی جالبی بود ، مثل بقیه فیلمهای بهمن قبادی.
افسوس خوردم … وقتی مشکلات گروههای موسیقی زیرزمینی را دیدم. کار این بچهها خیلی عالی بود و من امیدوارم مشکلات زودتر حل شود.
فیلم.. محدودیتهای گروههای موسیقی زیرزمینی را در ایران نمایش میدهد و در عین حال از هر سبک موسیقی یک آهنگ هم پخش میکند . برای من شنیدن آهنگ هوی متال ایرانی خیلی تازگی داشت.
در یک کلام ، از جمله فیلمهای تلخ زیبا است …که به دبدنش میارزد . هر چه از بازی زیبای هنرپیشگان بگویم کم گفته ام . فیلمبرداری خیلی مناسب و صحنه ها ماندگار هستند.
داستان فیلم ، متفاوت با سوژه های رایج امروزی است .. و از کلیشه ها به دور است .
من ایرادی در این فیلم ندیدم …
مگر تلخی آن که آنهم مربوط به شخصیت خودم است ( من اصولا سعی می کنم از غم وغصه دوری کنم.)
البته من هنوز هم فیلم ” سنتوری” مهرجویی را بهترین فیلم ایرانی این چند سال اخیر می دانم . فیلم “باران” مجید مجیدی هم یکی از زیباترین فیلمهاییست که در عمرم دیده ام.
گلشیفته فراهانی واقعا بازیگر توانایی است و من به شخصه متاسفم که او ایران را ترک کرده و سینمای ایران از یکی از مستعد ترین بازیگران خود محروم شده است . من برای گلشیفته آینده روشنی را در هالیوود پیش بینی نمیکنم. یکی به این دلیل که هالیوود اصولا جای هنرمندان نیست ! جای زیبا رویان و جاذبه های سکسی است که گلشیفته در حد آنها نیست و دیگر اینکه او به هر حال نمی تواند ظاهر خاورمیانه ای و لهجه خود را عوض کند ، همین موضوع او را به هنرپیشه نقشهای خاص و درجه دوم مبدل خواهد کرد.
غیر از این مگر چند فیلم قابل توجه در هالیوود ساخته میشود که ارزش دیدن داشته باشند ؟
امیدوارم اگر او میخواهد در آمریکا بماند ، حداقل برای بازی در فیلم های ایرانی سالی یکی دو بار به وطن برگردد…
آمریکا از دیرباز سرزمین آرزوها بوده است … سرزمینی که در آن فرصت های شگفت انگیزی نصیب مردم شده است … از آن زمان که در ازای پول بسیار ناچیز و بعضا حتی مجانا میشد مزرعه بزرگی داشت … و همین جاذبه ها بود که کشتی های پر از مهاجر را به آمریکا میآورد..
با اینکه در دنیای امروز ، آمریکا آن سرزمین آرزوهای سابق نیست ، اما داستان ” کوین اسکینر” کارگر مزرعه ای در کنتاکی فرق می کند . او که گیتار می زند و میخواند ، سالها کارگر مرغداری بود . تا اینکه تصمیم می گیرد در مسابقه معروف America got Talent شرکت کند و هنر خوانندگی اش را به نمایش بگذارد . وقتی کوین اسکینر برای اولین بار روی صحنه میاید ، داوران از ظاهر او و طرز لباس پوشیدنش خوششان نمیاید و حتی یکی از آنها به لهجه غلیظ تگزاسی او می خندد.
او آهنگ بسیار زیبایی از ” گارت بروکس” را اجراء می کند و صحنه را به تسخیر خود در می آورد …. اجرایی پر از احساس که مشقت و سختی زندگی کوین در آن به وضوح نمایان است …. جمعیت میخکوب می شوند و داوران به شدت تحت تاثیر قرار میگیرند. کوین اسکینر در نهایت با دو اجرای دیگر این رقابت فشرده را برد و جایزه یک میلیون دلاری را نصیب خود و خانواده اش کرد. این هم ویدیوی این اجرا :
نمی دانم شاید دوبله ی فارسی نورمن ویزدوم از خودش با نمک باشد ، اما هر چه که هست من همیشه از بیاد آوردن کاراکتر نورمن خنده ام میگیرد . آن صدای مضحک بی معنی که از گلو خارج می کرد و …
چند صحنه از فیلمهای او هست که هیچوقت از یادم نمیرود … یکی وقتی است که در نقش مادر خودش در تظاهرات فمینیستی شرکت میکند و جلوی در پارلمان خودش را به زنجیر میکشد !
ناگهان باران میگیرد و همه فرار میکنند ، او تنها میماند وکسی نیست که زنجیر ها را باز کند ، همه زنان همرزمش رفته اند !! تا اینکه مرد کثیفی از چاه فاضلاب بیرون می آید و او را نجات می دهد و نورمن ( در نقش مادر) به او دل می بندد !!!
یا آن صحنه معروف فیلم شیرفروش که اسبش را از فرط علاقه به تخت خواب خودش میبرد !
چند روزی بود به فکر نورمن بودم … تا اینکه امروز یک نگاهی به ویکی پدیا کردم و دیدم بعله … آقا هنوز زنده است !! 94 سالشه و فیلم هم بازی میکنه. خیلی خوشحال شدم . این روزها همه اش صحبت از مرگ و میر است . باز خوبه که نورمن که حالا لقب “سر” را هم یدک میکشد هنوز زنده است. نورمن قبل از انقلاب سفری به ایران داشته و یکی دو نمایش کمدی هم با کمدین های آن زمان ایران اجراء کرده. این عکس هم از آخرین فیلم نورمن هست در سال 2007 ، در فیلمی به اسم اکسپرسو…
اینهم تکه ای از یکی از فیلمهای نورمن با دوبله فارسی : برای تجدید خاطره بد نیست …
من عاشق نوشته های گابریل گارسیا مارکز هستم ، هر چند خیلی آدم اهل مطالعه ایی نیستم اما قدری تشابه در سبک ارنست همینگوی و مارکز میبینم. هر دو را دوست دارم ..
این روزها خوشبختانه سفر هر روزه با قطار به سر کار ، این فرصت را ایجاد کرده تا بیشتر کتاب بخوانم . یکی از نوشته های اخیر مارکز به اسم ” دلبرکان سودازده من” را چندی پیش خواندم … ترجمه کتاب مستقیما از زبان اسپانیولی بود که مزیت بزرگی است . معمولا کتابهایی که به انگلیسی برگرداننده میشوند و بعد به فارسی ترجمه میشوند آن کیفیت لازم را ندارند.
مثل بقیه آثار مارکز ، نتوانستم کتاب را زمین بگذارم … مثل همیشه … من شخصیت های کتاب را می دیدم . آن فضا را می دیدم … انگاری کتاب نبود ، فیلم می دیدم .
خط اصلی داستان کتاب ، پیرمرد روزنامه نگاری است که در آستانه نود سالگی عاشق دختر نوجوان روسپی می شود و این عشق زندگی او را دگرگون می کند. حالا این پیرمرد خود مارکز است ؟ نمیدانم …
پیشنهاد میکنم که حتما این کتاب را بخوانید .
به نظرم فیلم خوبی بشود از این کتاب ساخت …. باید فرانچسکو روسی بسازدش !
کتاب دوم را از همینگوی خواندم … مجموعه داستانی بود و برفهای کلیمانجارو یکی از آنها . فیلم برفهای کلیمانجارو را سالها پیش دیده ام … فکر کنم بد نباشد دوباره پیدایش کنم . داستانش معرکه است.
مدتی خیلی گرفتار بودم و الان هم هستم .. البته گرفتاری از نوع بد نبود … خوشبختانه …
چند فیلم دیدم از جمله دو فیلم ایرانی ” کنعان” و ” اخراجیهای 2 ” …
- کنعان بد نبود ، فیلمی نسبتا کلیشه ای در تقبیح زندگی خارج از ایران … که طبق معمول شخصیت اصلی فیلم می خواهد طلاق بگیرد و به زور برود خارج ! البته از حق نگذریم ، فیلم خوش ساختی بود .
- در مورد اخراجیهای 2 حرف نزنم بهتر است . معجونی مزخرف که نه داستان درست و حسابی دارد و نه قواعد فیلم سازی در آن رعایت شده است. ظاهرا کارگردان در تلاش است که حرف دلش را هم در غالب احساسی و هم کمیک به تصویر بکشد.
داستان فیلم ، ادامه قسمت اول است ، بعد از شهادت مجید سوزوکی ، بقیه اراذل و اوباش با نمک به همراه یک روحانی و بقیه رزمندگان واقعی به اسارت در میایند. فیلم سعی می کند چند دستگی اسراء ، اختلافات ایدئولوژیکی آنها و در نهایت عشق و اتحاد همه آنها را به “ایران” نشان دهد . در این میان حتی یک رزمنده ارمنی را هم میبینیم که اسیر شده و به ایرانی بودن خود میبالد. اتحاد این گروه در نهایت نقشه بعثی ها برای سوء استفاده تبلیغاتی از اسراء را نقش بر آب می کند.
بطور موازی با این جریان ، بستگان این افراد ( اخراجیها) هم در یک حادثه هواپیما ربایی به همان اردوگاه عراقی
منتقل میشوند که احتمالا باقی قضایا و ماجراها در اخراجیهای 3 دنبال خواهد شد.
مخلوط احساسی و کمیک ده نمکی یک اثر بی ارزش هم از نظر محتوا و هم فیلمسازی است . باز اخراجی های 1 شاید کمی بهتر از این بود. جالب این که در اخراجیها شاهد هیچ تحولی در گروه آدمهای اخراجی نیستیم. آنها همان دلقک های قبلی هستند و فضای معنوی جبهه کوچکترین اثری روی آنها نداشته است. واقعا من نمیفهمم که چرا این فیلم ساخته شده … اصلا داستانی وجود ندارد …
حرف ده نمکی مشخص است … او می خواهد بگوید که بودند انسانهایی که ادعایی نداشتند و در جبهه بودند . بودند کسانی که برای میهنشان می جنگیدند و چشم داشتی نداشتند… نه آنچنان مذهبی بودند و نه آنقدر دم از انقلابی بودن میزدند. اما فیلم او فیلم بی مایه ای است .
این وبلاگ دو ساله شده ! و البته مدتی است که با کم لطفی روبروست . یکی از دلایلی که کمتر به وبلاگ رسیده ام ، محدودیتهایست که سایت وردپرس قایل می شود و موجب یکنواختی نمایش و امکانات وبلاگ می شود. مدتی تصمیم گرفتم تا وبلاگ را به سایت تبدیل کنم تا بتوانم نسخه اصلی وردپرس را روی آن نصب کنم اما حقیقتش حوصله نکردم…. یکی دیگر از دلایلش هم این فیس بوک لعنتی است !
چند باری تصمیم گرفتم تا وبلاگ را پاک کنم اما آمار بازدید کنندگان و اینکه هنوز مطالب خواننده دارند از این کار منصرفم کرد…
مدتهاست در این وبلاگ چیزی ننوشتم . یک مقدار سرم شلوغ بود اما دلیل اصلی اش شاید این بود که حوصله نداشتم . متاسفانه بدجوری دچار روزمرگی شده ام . انگاری اول هفته به آخر آن چسبیده .. از بسکه زود می گذرد.
بقول یکی از دوستان ، بریم یک هفته دیگر را هم بکشیم …
دلم می خواست به سفر می رفتم … یک سفر طولانی … بی دلیل … بی دغدغه …. بی هدف … بی جهت .
دلم می خواست بر می گشتم به بچه گی … بار دیگر می دیدم آنها را که سالهاست ندیده ام اما بیادشان دارم…
ولش کن … !
فیلم هم دیدیم یه چندتایی ! فیلم های هالیوودی را باید همینطور یه اصطلاح فله ای تماشا کرد !! که هیچ در چنته ندارند.
در بین فیلم هایی که دیدم یکی از آنها یه جورایی اکشن و ماجرایی بود. به اسم “بانکوک خطرناک ” با بازی نیکلاس کیج.
من اصولا طرفدار فیلم های اکشن نیستم ، اما از این فیلم بدم نیامد . داستان یک آدم کش کار درست است که برای ماموریت به بانکوک می رود. چند صحنه اکشن جالب داشت و کلا میرزید به یکی دو بار دیدن.
از نیکلاس کیج خوشم آمد .. نگاههایش همیشه پرمعنی است و با نگاهش خوب سئوال می پرسد ، بازی اش در فیلم “شهر فرشتگان” خیلی به یاد ماندنی بود.
دارم یک وبلاگ به انگلیسی راه میندازم . یک کمی وسیع تر و با مخاطب بیشتر.
فیلم کشتی گیر (Wrestler) را دیدم .. خیلی قشنگ بود ، میخکوب شدم .” میکی رورکه ” بازی فوق العاده قوی ارایه کرده بود.
داستان قهرمان کشتی کچ دهه هشتادی که حالا پیر شده و همچنان کشتی می گیرد ، اگرچه دیگر درآمد چندانی ندارد و در فقر بسر می برد. اسم او رندی رم (Randy Ram ) است … اسم کشتی گیری اش…
سکته قلبی و عمل جراحی قلب ، او را از کشتی کچ دور می کند ، هم او که تمام زندگی خود را وقف کشتی حرفه ایی کرده و خانواده و تنها دخترش را رها کرده است …
بازگشت او به زندگی ” بدون کشتی ” عملا ناموفق می ماند و او به دنیای قهرمانی باز می گردد. ( اگر میخواهید این فیلم را بعدا ببینید ، از اینجا ببعد را نخوانید چون کل ماجرای فیلم را خواهید فهمید.)
موسیقی این فیلم فوق العاده است و آهنگ های خیلی جالبی در صحنه های مختلف پخش می شود که کاملا اشعارشان وصف حال رندی در آن لحظه است . او که معتاد به کشتی است و راه دیگری ندارد …
رندی کشتی را بعلت بیماری قلبی کنار می گذارد و در یک مغازه گوشت فروشی بکار مشغول می شود ، صحنه های برخورد او با مردم ( حالا بعنوان گوشت فروش) خیلی دیدنی است . وقتی از راهروهای منتهی به پیش خوان گوشت فروشی عبور می کند ، هنوز صدای هیاهوی تماشاچیان کشتی را در سر دارد … انگاری همان لحظه ای است که می خواهد وارد رینگ شود … اما او وارد می شود … و آنجا فقط یک گوشت فروشی است .. نه سوتی .. و نه تشویقی.
تلاش رندی برای برقراری ارتباط با تنها دخترش نتیجه نمی دهد … او و نوع زندگی اش نمی تواند نظر دخترک را عوض کند …
علاقه رندی به رقاصه ای کلاب هم راه بجایی نمی برد ، اگرچه Pam( همان رقاصه) نهایتا به سمت رندی میاید ، اما دیگر دیر شده و رندی که به شدت سر خورده شده است به کشتی برگشته تا نبرد بیست سال قبل خود با کشتی گیری به نام آیت الله را تکرار کند ….
مبارزه نهایی رندی با این کشتی گیر ( که لباس و پرچم ایران را به همراه دارد) انجام می شود و رندی با وجود ناراحتی شدید قلبی و درد فراوان سرانجام پیروز می شود ، که البته کشتی گیر رقیب خیلی به او در این امر کمک می کند :
پرش نهایی رندی که صحنه پایانی مسابقه کشتی است ، صحنه پایانی فیلم هم هست و هیچگاه مشخص نمی شود که چه اتفاقی میفتد ، اما موسیقی آن صحنه فیلم و دیگر نشانه های موجود در آن بوضوح مرگ رندی را در پس این پرش نشان میدهند .
من بعنوان یک ایرانی ، از شکسته شدن پرچم ایران ناراحت نشدم چون در این فیلم به وضوح به نمایشی بودن کشتی کچ تاکید شده است . لباس ایران و پرچم آن بخشی از نمایشی است که رندی و آیت الله آن را اجراء می کنند و در این بین آیت الله به رندی کمک می کند تا کشتی را به اتمام برساند. وجود لباس و پرچم ایران برعکس نشانگر عمق نمایشی بودن حرف سیاستمداران نیز هست . هر دو کشتی گیر در پس پرده با هم دوست هستند و نمایش دردناکی را برای سرگرمی مردم در روی رینگ اجرا می کنند.
در ضمن پزشک معالج رندی که جوان بسیار خوش قیافه ایرانی است که بطور حتم عمدا “ایرانی” انتخاب شده است.
یکی از نکات جالب این فیلم ، نوع فیلم برداری آن است که همواره دوربین ” رندی ” را به سبک و سیاق دوربین های مسابقات کشتی تعقیب میکند … حتی در زندگی روزمره اش … انگاری کشتی کچ هیچگاه دست از سز او برنمی دارد…
پدر گرامي اينجانب خواسته تا كلمه “ذهن پريشان” را از سر در اين سايت بردارم … ما هم خط قرمزي حواله كتيبه بالاي سايت نموديم ، باشد كه تاثير آن را روي خودمان هم ببينيم !!!!
فرانک مجیدی: درست پس از به پایان رسیدن امتحانات ترم، تصمیم گرفتم روزهای گذشته بدون فیلم را با دو فیلم ایرانی جبران کنم. «تردید» و «سیمای زنی در دوردست». متاسفانه سیدی دوم «تردید» مشکل داشت و حدود ساعت یازده شب بود که شروع کردم به دیدن «سیمای زنی در دوردست»، فیلمی ساخته [...] پستهای مشاب […]
داشتم برنامه "دیروز, امروز, فردا" رو با شرکت فلاحیان نگاه می کردم و از حرصم تند تند کرانچی تند و آتشین چی توز می خوردم(باید بخورید تا ببینید چی می گم). لقب کم آورده بودن زیر اسم فلاحیان نوشته بودن حجت الاسلام والمسلمین فلاحیان. آخه بگو مگه مذاهب دیگه حجت الاسلام دارن که یه کلمه مسلمین هم می چسبونید درِ کونش! مثل این می مونه که بگیم الکشیش والمسیحیو […]